راو گینزبورگ · ۱۳۷، فصلِ ۱۲

אַהֲבָהعشق · ۴۲
יִרְאָהترس · ۹۵
137

درهم‌تنیدگیِ جان‌ها

درهم‌تنیدگیِ کوانتومی

در فیزیکِ کوانتوم پدیده‌ای هست به نامِ «درهم‌تنیدگی» (entanglement): دو ذرّه چنان به هم پیوند می‌خورند که دیگر دو چیز نیستند، بلکه یک نظامِ واحدند. هرچه دور شوند — یکی اینجا، دیگری در آن‌سویِ کیهان — هنوز چون یک‌تن رفتار می‌کنند. آنچه بر یکی می‌رود، در همان دم در دیگری بازتاب می‌یابد.

این تنها استعاره نیست. این دقیق‌ترین تصویری است که علمِ مدرن از پیوندِ دو هستیِ جدا دارد: دوگانگی که، در ژرفا، یگانگی است. کابالا همین را دربارهٔ جان می‌گوید.

«دو ذرّه که سراسرِ کیهان از هم جدایشان کرده، باز یکی‌اند. فاصله، پیوند را نمی‌گسلد.»

فیزیکِ درهم‌تنیدگی

بستنِ اسحاق

در پیدایش ۲۲، خدا ابراهام را می‌آزماید: پسرش اسحاق را بربند و بر کوهِ موریا تقدیم کن. این لحظه را در عبری עֲקֵדָה (عَکِدا)، یعنی «بستن»، می‌نامند — نه «قربانی». نکته در بستن است، نه در کشتن.

و دو روح در آن کوه به هم بسته می‌شوند. ابراهام مظهرِ אַהֲבָה (اَهاوا، «عشق») است — صفتِ חֶסֶד (چِسِد، مهرِ بی‌کران، دستِ راستِ خدا). اسحاق مظهرِ יִרְאָה (یِراه، «ترس/هیبت») است — صفتِ גְּבוּרָה (گِوورا، تواناییِ بازدارنده، دستِ چپ). پدرِ عشق، فرزندِ هیبت را می‌بندد.

این درهم‌تنیدگیِ روحانیِ اسرائیل است: ابراهام و اسحاق پس از آن کوه، دو نیستند. عشق و ترس، بسته به هم، یک نظامِ واحد می‌شوند — درست چون دو ذرّهٔ درهم‌تنیده.

حسابِ پنهان

אַהֲבָה۴۲ بار
+
יִרְאָה۹۵ بار
=
137קַבָּלָה

گینزبورگ نکته‌ای ظریف را نشان می‌دهد. این بار راز در ارزشِ عددیِ واژه‌ها نیست — بلکه در شمارِ پیدایشِ آن‌ها در تورات است. به گفتهٔ او، واژهٔ אַהֲבָה (عشق) ۴۲ بار و واژهٔ יִרְאָה (ترس) ۹۵ بار در تورات می‌آید. و ۴۲ + ۹۵ = ۱۳۷.

و ۱۳۷ همان عددِ קַבָּלָה (قبالا) است (ק=۱۰۰، ב=۲، ל=۳۰، ה=۵). پس عشق و ترس، با هم، خودِ «دریافت» — کابالا — را می‌سازند.

یک هشدارِ امانت‌دارانه: ارزشِ خودِ واژه‌ها این نیست. אַהֲבָה (عشق) = ۱۳، و יִרְאָה (ترس) = ۲۱۶. عددِ ۱۳۷ از شمارِ پیدایشِ واژه‌ها برمی‌آید (۴۲+۹۵)، نه از ارزشِ حروفشان. این دو را نباید درآمیخت.

شکلِ אلف

אآلِف

نخستین حرفِ الفبا، א (آلِف)، از سه جزء ساخته شده: یک יוד (یود) در بالا، یک יוד در پایین، و یک וו (واو) که اریب آن دو را به هم می‌پیوندد. یودِ بالا، آب‌هایِ علیا — الوهیّت، عشق که از فراز فرومی‌بارد. یودِ پایین، آب‌هایِ سُفلا — انسان، هیبت که از فرود رو به بالا دارد.

و واوِ میانی، پلِ آن دو است. آلِف خودْ تصویرِ درهم‌تنیدگی است: بالا و پایین، عشق و ترس، آسمان و زمین، در یک حرفِ واحد بسته شده‌اند. آلِف یعنی «یگانه» — همان درسِ کوهِ موریا.

אַהֲבָה וְיִרְאָה

ثابتِ پیوندِ جان با خدا

در فیزیک، عددِ ۱۳۷ (ثابتِ ساختارِ ریز، α) «ثابتِ پیوند» است: نیرویی که نور و ماده را به هم می‌بندد. بی آن، فوتون و الکترون هرگز یکدیگر را لمس نمی‌کنند. کابالا (=۱۳۷) همان ثابتِ پیوند است — اما میانِ جهانِ جسمانی و جهانِ روحانی. و در جان، دو بالِ این پیوند، عشق و ترس‌اند: عشق ما را به خدا نزدیک می‌کند، هیبت ما را در حضورش نگاه می‌دارد. با هم، جان را به خدا درهم می‌تنند.

از کتابِ «۱۳۷: معمای آفرینش» راو ییتسحاق گینزبورگ، فصلِ ۱۲

شاید به همین معنا باشد که هیچ روحی به‌راستی تنها نیست. آن‌که زمانی در عشق به دیگری بسته شده — چون ابراهام و اسحاق بر آن کوه — تا ابد با او یکی می‌ماند. فاصله، پیوند را نمی‌گسلد. این درهم‌تنیدگیِ جان‌هاست.

חַשְׁמַל

کابالا و فلسفهٔ یهودی

خَشمَل — صدای سکوت